پیشنهاد میکنم برای تفریح یه سری بزنید به جزیره مان پشیمان نمی شوید
درضمن عکس ها را از وب داداشم گرفتم
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 11:31
توسط نانا
|
عکس جزیره خارگ ( )
سلام امشب براتون یه تعداد عکس از جزیره زیبامونو گذاشتم امیدوارم
خوشتون بیاد واین جزیره رو برای بازدید انتخاب کتید واگر توضیحاتی
درمورد جزیره مون یعنی جزیره خارگ یا همون خارک خواستید ایمیل
یا وبسایت خودتون رو بگذارید تا به شما اطلاع دهم. در ضمن این عکس هاروهم داداشم گرفته
اینم وبسایتشه که روی این عکس ها هست البته توی لینک ها هم هستش. متشکرم
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 20:31
توسط نانا
|
رویا قسمت دوم ( )
رویا قسمت دوم
رویا بدون خداحافظی رفت سوار ماشینش شد ورفت بازاروهدیه ای برای مادرش خریدوبه سوی
خانه حرکت کرد درراه خیلی به حرف سینا فکرکرد ولی بازم به هیچ نتیجه ای نرسید همین که
رویا رسید به در خونه سینا زنگ زد:الو،الوسلام رویا جان.سلام تویی سینا؟اره خودمم کجایی
رویا؟ تازه رسیدم در خونه. سینا می تونم یه خواهشی ازت کنم؟سینا:شما امر بفرمایید کیه که
سرپیچی کنه؟!رویا:اگه میشه فعلا باهم در ارتباط نباشیم تامن تصمیمو بگیرم سینا:هر چی تو بگی عزیزم.پس تا اون موقع خداحافظ.خداحافظ ارتباط قطع شد ومن وارد حیاط شدم ماشینو پارک کردم
ورفتم توی خونه مامان طبق معمول پای تلفن بود وبا خاله مینا حرف میزد سلام کردمورفتم توی اتاقم
لباسامو در اوردم وپنجره اتاقمو که رو به باغ همسایه مون بود باز کردم نسیم ارومی می وزید بهم
ارامش میداد بعداز چند دقیقه ای صدای تق تق در اومد:کیه منم رویا جان مادرت اجازه هست؟
بله مادر جون بیا تو.مادرشروع کرد به نصیحت کردن که دخترم مگه پسر عموت چه مشکلی داره که نمی خوای باهاش ازدواج کنی؟ وای مادر دوباره همون بحث همیشگی امیر هیچ مشکلی نداره
ولی من دوستش ندارم دخترم میدونی که بابات حرفشو 2تا نمیکنه تازه اگرهم بدونه که تو نمی خوای با امیر ازدواج کنی خون به پا میکنه ولی مادر من سینارو خیلی دوست دارم اون امروز
ازم خواستگاری کردو...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 20:11
توسط نانا
|
رویا ( )
سلامببخشید که چند وقت اپ نکردم اخه واقعا سرم خیلی شلوغ بود وقت نمی کردم بیام اپ کنم ولی بجاش الان
بایثه داستان توپ اومدم پیشتون اگه غلط املایی یا هرمشکل دیگه ای داشت به بزرگی خودتون ببخشید چون تو
امتحاناتم بود دیگه نتونستم ویرایشش کنم . قسمتی از داستان روامروز براتون میزارم تمام داستان هایی رو که تو وب میزارمو خودم از تخیلاتم نوشتم و...
رویا 2سال بودکه با سینا دوست بود. انروزرویا باسینا توی پارک قرار داشت. رویاامده شدوبا ماشینش رفت پارک. 10 دقیقه اونجا نشسته بود که سینا امد.سلام.سلام!! چرا اینقدر دیر اومدی؟
ترافیک بود. عزیزم خب حالا بگو ببینم چه کارم داشتی؟ که بهم گفتی بیا پارک... حالا چرا اینقدر
عجله میکنی!؟میگم بهت حالا سینا اخه من باید زود برم بازار برای مامانم کادو بخرم خب باشه
راستش رویا من می خوام باهات ازدواج کنم ولی سینا تو که خودت شرایط مارو می دونی!!
رویا از همین حالا تا 1 هفته دیگه فرصت داری فکر کنیوبعد جوابمو بدی رویا بدون خداحافظی
رفت سوار ماشینش شد و...
ادامشو هفته دیگه میزارم .بای
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 19:40
توسط نانا
|
مراسم یزله وشمع زنی در بوشهر ( )
معمولاً هر كس از هر منطقه اي كه باشد ، دوست دارد كه ماه محرم و يا حداقل ، دهه محرم را در منطقه خودش باشد ، اما ما بوشهريها ( اهالي استان بوشهر) ، فكر كنم يك نوع دلبستگي خاصي به اين ماه داشته باشيم
چرا كه فكر كنم برگزاري مراسم محرم در بوشهر يك نوع خاصي است و لازم است مسئولان فرهنگي نيز براي اين مورد فكر نويني نمايند ، چرا كه فكر كنم مي توان از طريق همين مراسم محرم در اين منطقه ، به جذب توريست مذهبي نيز اقدام نمود ( هر چند كه ما براي جذب توريست هاي ديگر هنوز دچار مشكليم!!) ، اينرا مي توان از مشاهده تعداد خارجياني كه هر ساله در محلات مختلف بوشهر براي ديدن اين مراسم مي ايند نيز مي توان متوجه شد ، مراسم زيباي سنج و دمام ، سينه
چرا كه فكر كنم برگزاري مراسم محرم در بوشهر يك نوع خاصي است و لازم است مسئولان فرهنگي نيز براي اين مورد فكر نويني نمايند ، چرا كه فكر كنم مي توان از طريق همين مراسم محرم در اين منطقه ، به جذب توريست مذهبي نيز اقدام نمود ( هر چند كه ما براي جذب توريست هاي ديگر هنوز دچار مشكليم!!) ، اينرا مي توان از مشاهده تعداد خارجياني كه هر ساله در محلات مختلف بوشهر براي ديدن اين مراسم مي ايند نيز مي توان متوجه شد ، مراسم زيباي سنج و دمام ، سينه زني با شكل و شمايل خاص ، مراسم يزله ،
زني با شكل و شمايل خاص ، مراسم يزله ،
چرا كه فكر كنم برگزاري مراسم محرم در بوشهر يك نوع خاصي است و لازم است مسئولان فرهنگي نيز براي اين مورد فكر نويني نمايند ، چرا كه فكر كنم مي توان از طريق همين مراسم محرم در اين منطقه ، به جذب توريست مذهبي نيز اقدام نمود ( هر چند كه ما براي جذب توريست هاي ديگر هنوز دچار مشكليم!!) ، اينرا مي توان از مشاهده تعداد خارجياني كه هر ساله در محلات مختلف بوشهر براي ديدن اين مراسم مي ايند نيز مي توان متوجه شد ، مراسم زيباي سنج و دمام ، سينه زني با شكل و شمايل خاص ، مراسم يزله ،
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 19:44
توسط نانا
|
محرم وسوگواری بوشهر ( )
محرم در بوشهر
ايام محرم و سوگواري براي سيد و سالار شهيدان در بوشهر داراي مراسم خاصي مي باشد.
در بوشهر عزاداران دور يكديگر حلقه مي زنند و مراسم سينه زني را در مساجد و حسينيه ها برگزار مي كنند. مساجد و حسينيه ها ي بوشهر، در دهه محرم عزاداران زيادي را در خود جاي مي دهند. سينه زني بوشهري به اين صورت است كه نوحه خوان در وسط مي ايستد و بين 5 تا 20 حلقه انساني دور او تشكيل مي شود. سينه زن ها به صورت دايره اي مي چرخند و حركت پاي آنان با نواي نوحه خوان هماهنگي دارد.
نوحه خواني ابتدا با ريتم ملايم آغاز مي شود و سپس تند شده تا وقتي كه نوحه خواني به مقطعي با عنوان «واحد» مي رسد. در اين قسمت نوحه هاي حماسي خوانده ، سينه زدن ها تند شده و پاها به زمين كوبيده مي شود. اين مقطع با يك آهنگ قطع مي شود و سپس با نوحه اي ديگر تكرار مي شود. پس از اتمام اين نوحه مراسم سينه زني به پايان مي رسد.
آلات موسيقي در دسته هاي عزاداري بوشهر نيز متفاوت است. طبل بسيار بزرگي به نام«دمام»، سنج و بوق مخصوصي با صدايي بلند، در دسته ها نواخته مي شوند.
«دمام» را هر كسي نمي نوازد، تنها افراد با تجربه مي توانند دمام بزنند. سر دسته دمام زن ها كه «اشكون زن» خوانده مي شود، راهنمايي دمام زن ها را برعهده مي گيرد و با ريتمي متفاوت از ديگران دمام مي زند.
تعزيه خواني نيز در بوشهر رواج دارد. تعزيه خوان ها در چند ميدان بزرگ شهر جمع مي شوند و صحنه هاي تاسوعا، عاشورا، شام غريبان و 13 محرم را به تصوير مي كشند.
غذاهاي كه در محرم به صورت نذري تهيه مي شوند، غالبا محلي هستند. در صبحانه، نان و آش بوشهري (آش سبزي و گوشت) داده مي شود، ناهار و شام نيز اكثراً شكر پلو و قيمه بوشهري (كه چلو قيمه خوانده مي شود)است. شكرپلو را با شكر و زعفران درست مي كنند و قيمه را هم با گوشت و نخود له شده مي پزند.
حلواي برنجي، حلواي آردي، شله زرد و حليم هم در مناطق مختلف بوشهر به صورت نذري به مردم عزادار داده مي شود.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 19:36
توسط نانا
|
عید قربان ( )
سلام به تمام بازدیدکنندگان وب امیدوارم از داستان ها لذت برده باشید.
*
عیدقربان برهمه ی مسلمین مبارک باد*
@@@@@امیدوارم بهتون خوشبگذره@@@@@
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 18:49
توسط نانا
|
م م م ررم چی ( )
زن بين نگاه پيرمرد و پنجره فاصله انداخت. پيرمرد چشمهايش را بست! - ببين پيرمرد! براي آخرين بار مي گم… خوب گوش كن تا ياد بگيري... - آخه تا كي مي خواي به اين پنجره زل بزني؟ اگه اين بازي را ياد بگيري، هم از شر اين پنجره راحت مي شي، هم مي توني با اين هم سن و سالهاي خودت بازي كني … مثل اون دوتا.. مي بيني؟ - آهاي ! با توام ! مي شنوي؟ پيرمرد به اجبار پلكهايش را بالا كشيد. - اين يكي كه از همه بزرگتره شاهه… فقط يه خونه مي تونه حركت كنه ..اين بغليش هم وزيره… همه جور مي تونه حركت كنه… راست..چپ.. ضربدري... خلاصه مهره اصلي همينه.. فهميدي؟ پيرمرد گفت: ش ش شااا ه… و و وزيـ ـ ـ ـررر - آفرين.. اين دو تا هم كه از شكلش معلومه.. قلعه هستن.. فقط مستقيم ميرن… اينا هم دو تا اسب جنگي .. چطوره؟؟ - فقط موند اين دو تا فيل كه ضربدري حركت مي كنن.. و اين رديف جلويي هم كه سربازها هستن… هشت تا ! - مي بيني ! درست مثل يك ارتش واقعي! هم مي توني به دشمن حمله كني ... هم از خودت دفاع كني.. ديدي چقدر ساده بود.. حالا اسماشونو بگو ببينم ياد گرفتي يا نه؟؟ پيرمرد نيم سرفه اش را قورت داد و گفت: پـ پس مر د م چي ؟؟؟ اونا تو بازي نيستن؟؟!!
__________________
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی !
راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 8:38
توسط نانا
|
در وغ بزرگ ( )
دخترک در اتاق نشسته بود داشت به تنهایی خود فکر میکرد که ناگهان صحراب امد وگفت سپیده
گوشیتو بده سپیده که حسابی هل شده بود با کمی معطلی گوشی رو به صحراب داد به محض دادن گوشی
صحراب گوشی رو پرت کرد که خورد توی دیوار وخورد شدسپیده هم که داشت از شدت ناراحتی سکته میکرد
گفت داداش مگه چیزی شده اتفاقی افتاده صحراب بدون کلمه ایی زد توی دهان سپیده و رفت پیش پدرو
گفت مگه من نگفتم کسی حق نداره واسش گوشی بخره چرا براش گوشی خریدی؟ پدر گفت اخه خیلی گریه
کردوگفت بخدا درست ازش استفاده میکنم حالامگه چه کار کرده چرا زدیش
چکار کرده!!هیچی فقط با یه پسره دوسته تو پدر:تو اینو از کجا فهمیدی ؟دیروز نشسته بودم
پیش دوستم بودم که دوستش الهام زنگ زد به دوستم وباهم حرف میزدن چندتا دختر هم پیش الهام بودن
که دوست میگفت الهام گفته سپیده هم پیشمه داره با دوست پسرش صحبت میکنهمن از اینجا فهمیدم که سپیده دوست
پسر داره درضمن اگه نداشت اون شماره ...0711
پس مال کیه من که میدونم سپیده موقعی که رفته بود شیراز با یکی دوست شده و...
همه ی این دروغ هارو داد ورفت حالا نوبت پدرش بود که با اون دعوا کند و حسابی کتکش بزند
سپیده که حسابی بهم ریخته بود نمی دانست چه جوری همه این اتفاق ها افتاده بود فقط می دونست که
هرچه هست یه دروغ بزرگ که می خواهن اورا به کاری که نکرده اعتراف کنه
ان شب شب بسیار بسیار نحس وتلخی برای سپیده بود بیچاره از بس گریه کرده بود نای حرف زدن و توضیح دادن به مادر وپدرش رو نداشت بلاخره صبح که بیدار شد رفت و همه چیز رو به مادرش گفت او گفت که بخدا من باکسی دوست نیستم اینا همش تقصیر الهامه واگه ...
ادامه رو هفته اینده بخوانید
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:43
توسط نانا
|
الهی از تو گفتن چه سهل است ( )
الهی!با اجازه ات یک میم از سر مشکلات
زندگی برداشتم تا شیرنی ان دو چندان شود.
الهی!در این سیه بازاردنیا عده ای به اسم
ازادی برای ما اسارت می خرند وازادی
مارا به اسارت می برند.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 20:57
توسط نانا
|